توضیح کلی
تقویم، بهار را نشان میداد، ولی هوا بوی پاییز داشت. آفتاب تندی بر فراز سلار هالو میتابید و آخرین تکههای یخ روی درختها را آب میکرد. بخار مثل روح از خاک بلند میشد و مه پاییزی را که در زمینیخ زده پنهانشده بود، به آسمان میبرد. به درختها که نگاه میکردی، جادهی پیچ در پیچی میدیدی که از روستا به سمت جنگلهای جنوبی میرفت. مردم زیاد از این مسیر رفتوآمد نمیکردند، ولی در این روز بهاری که بیشتر به صبح روزی پاییزی شباهت داشت، اسبی همراه ارابهاش، تلق وتلوق کنان راه خود را در پیشگرفته بود. توی ارابه که از آن برای فروش ماهی استفاده میشد و چرخ عقبش نیاز به تعمیر داشت، خواهر و برادر موقرمزی نشسته بودند. آنها بهسوی مرگ حرکت میکردند! البته مالی این جمله رازمانی شنید که همراه برادرش در جستوجوی مزرعهی ویندزور از این خانه به آن خانه میرفتند. همه فقط از شوم بودن جنگلترش میگفتند، ولی توضیحی دربارهی آن نمیدادند. توی راه، چوپانی دراز و بیقواره به آنها گفت: «مزرعهی ویندزورها ؟! من ترجیح میدم گلهام رو عوضِ اونجا ببرم لونهی شیر.» بعد به عصایش تکیه داد، صاف ایستاد و نگاهی به سرتاپای مالی انداخت....
توضیحات بیشتر
کتاب باغبان شب
انتشارات
انتشارات پرتقال
شابک
9786008675778
نوبت چاپ
1
تعداد صفحه
328
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
260
جهت اطلاع از قیمت و موجودی تماس بگیرید
(جهت ثبت شماره کلیک کنید)
(جهت ثبت شماره کلیک کنید)
فعلاً ناموجودبرای اطلاع از تأمین مجدد، با ما در ارتباط باشید

نظرات کاربران